السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

106

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

عنوان مثال ، وجودى كه به ماهيت انسان تعلق گرفته از وجودى كه به ماهيت آهن يا چوب تعلق گرفته ، جدا بوده و نسبت به آن امتياز دارد . امّا اين جدايى و امتياز ، اوّلا و بالذات ، به ماهيت انسان و آهن و چوب مربوط است و ثانيا و بالعرض ، به وجودى كه به آنها تعلق گرفته ، نسبت داده مىشود . به ديگر سخن ، منشأ و خاستگاه اين نحوه از تخصص ، خود حقيقت وجود نيست ، بلكه خاستگاهش ماهياتى است كه وجود بر آنها عارض شده است . نحوهء عروض وجود بر ماهيت و عروض الوجود للماهيّة و ثبوته لها ليس من قبيل العروض المقولىّ ، الّذى يتوقّف فيه ثبوت العارض على ثبوت المعروض قبله ، فإنّ حقيقة ثبوت الوجود للماهيّة هى ثبوت الماهيّة به ، لأنّ ذلك هو مقتضى أصالته و اعتباريتها ، و إنّما العقل لمكان انسه بالماهيّات يفترض الماهيّة موضوعة ، و يحمل الوجود عليها ، و هو فى الحقيقة من عكس الحمل . عروض و ثبوت وجود براى ماهيت بسان عروض مقولى نيست - در عروض مقولى ، تحقق و ثبوت عارض ، متوقف بر ثبوت قبلى معروض است - چراكه به مقتضاى اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، ثبوت وجود براى ماهيت در واقع عبارت است از ثبوت و تحقق ماهيت توسط وجود . چيزى كه هست ، عقل به دليل انس با ماهيات ، ماهيت را موضوع قرار داده و وجود را بر آن حمل مىكند ، و اين در واقع از قبيل « عكس الحمل » مىباشد [ كه جاى موضوع و محمول در آن عوض شده است ] . گفتيم : عروض وجود بر ماهيت ، موجب نوعى تخصص در حقيقت وجود مىگردد . اكنون مىخواهيم ببينيم اين عروض چگونه و به چه نحو مىباشد ؟ آيا وقتى مىگوييم : وجود بر ماهيت انسان عارض شده است ، مانند آن‌جاست كه مىگوييم : خنده بر انسان عارض شده است ؟ به ديگر سخن ، آيا عروض وجود بر ماهيت از قبيل عروض مقولى ( - عروض يكى از مقولات عرضى بر ماهيت ) است ؟